در فوتبال، پستی که یک بازیکن کارش را با آن شروع میکند الزاماً همان پستی نیست که تا پایان دوران حرفه ای در آن بازی خواهد کرد. گاهی یک مربی با دیدن ویژگی هایی مانند سرعت، قدرت پاس، هوش تاکتیکی یا توانایی گلزنی تصمیم میگیرد بازیکن را به منطقه دیگری از زمین منتقل کند و همین تصمیم میتواند مسیر یک دوران حرفه ای را کاملاً تغییر دهد. در ادامه این مقاله مجله بت فوروارد با تعدادی از معروف ترین اسامی بازیکنان فوتبالی که پست خود را تغییر دادند که پست خود را تغییر دادند آشنا می شویم و بررسی می کنیم این تغییر چه تأثیری روی دوران حرفه ای آنها داشت.
چرا پست بازیکنان فوتبال تغییر می کند؟
برخی از بزرگترین ستارههای تاریخ فوتبال زمانی در پستهایی بازی میکردند که امروز کمتر کسی آنها را با آن نقش به خاطر میآورد. گرت بیل مدافع چپ بود، تیری آنری بهعنوان وینگر بازی میکرد، آندرهآ پیرلو شماره ۱۰ بود و کریستیانو رونالدو فوتبال حرفهای خود را بهعنوان وینگری دریبلزن آغاز کرد. در بعضی موارد تغییر پست فقط یک اصلاح جزئی نبود؛ بلکه باعث شد بازیکن به سطحی برسد که شاید در نقش قبلی هرگز تجربه نمیکرد. تغییر پست میتواند دلایل مختلفی داشته باشد. گاهی مربی متوجه میشود ویژگیهای بازیکن برای نقش دیگری مناسبتر است.
در برخی موارد افزایش سن باعث میشود بازیکن سرعت سابق را از دست بدهد و به منطقهای از زمین منتقل شود که بیش از دوندگی به تجربه و هوش تاکتیکی نیاز دارد. گاهی نیز سیستم تیم به بازیکنی با خصوصیات خاص احتیاج دارد. برای مثال یک مدافع کناری با قدرت پاس بالا ممکن است به هافبک تبدیل شود یا یک وینگر گلزن بهتدریج به مرکز خط حمله منتقل شود. موفقیت چنین تغییراتی به توانایی بازیکن برای سازگار شدن با وظایف جدید بستگی دارد.
ترنت الکساندر آرنولد؛ از هافبک به دفاع راست و دوباره به مرکز زمین
یکی از نمونههای جالب فوتبال مدرن ترنت الکساندر آرنولد است. او در آکادمی لیورپول در اصل یک هافبک بود، اما در رده زیر ۱۶ سال به دفاع راست منتقل شد و در همین پست به تیم اصلی رسید. قدرت ارسال، پاسهای بلند و دید بازی بالای او باعث شد خیلی زود به یکی از مهمترین بازیکنان لیورپول تبدیل شود. سالها بعد یورگن کلوپ دوباره بخشی از تواناییهای او در مرکز زمین را مورد استفاده قرار داد و نقش ترکیبی دفاع راست ـ هافبک را برایش تعریف کرد. در این سیستم، ترنت هنگام مالکیت توپ از سمت راست به مرکز زمین حرکت میکرد و در ساخت حمله مشارکت بیشتری داشت. این تغییر اجازه میداد کیفیت پاس او بیشتر دیده شود و بخشی از ضعفهای دفاعیاش نیز کمتر در معرض فشار قرار گیرد.
کریستیانو رونالدو؛ از وینگر نمایشی تا مهاجم گلزن
کریستیانو رونالدو یکی از معروفترین نمونههای تغییر نقش در فوتبال است. بازیکنی که امروز بیشتر بهعنوان یکی از بزرگترین گلزنان تاریخ شناخته میشود، در سالهای ابتدایی دوران حرفهایاش سبک کاملاً متفاوتی داشت. در اسپورتینگ و سپس سالهای ابتدایی منچستریونایتد، رونالدو وینگری سرعتی بود که بیشتر کنار خط بازی میکرد. دریبلهای متعدد، حرکات نمایشی و عبور از مدافعان بخش اصلی سبک بازی او بود. اما بهتدریج نقش او تغییر کرد.
در فصل ۰۷-۲۰۰۶ توان گلزنی رونالدو رشد محسوسی داشت و ۲۳ گل به ثمر رساند. پس از آن هرچه جلوتر رفت، حضورش در مناطق نزدیکتر به دروازه بیشتر شد. در رئال مادرید این روند ادامه پیدا کرد و رونالدو از یک وینگر کلاسیک به مهاجمی تبدیل شد که بخش بزرگی از انرژی خود را صرف حرکت در عمق، تمامکنندگی و حضور در محوطه جریمه میکرد. این تغییر یکی از دلایل اصلی افزایش خارقالعاده آمار گلزنی او بود.
گرت بیل؛ از دفاع چپ تا ستاره خط حمله
اگر کسی فقط سالهای حضور گرت بیل در رئال مادرید را دیده باشد، شاید باورش سخت باشد که او فوتبال حرفهای خود را در پست دفاع چپ آغاز کرد. بیل در ساوتهمپتون بهعنوان مدافع چپ شناخته شد و پس از انتقال به تاتنهام نیز ابتدا در همان منطقه بازی میکرد. اما ویژگیهای هجومی او بیش از تواناییهای دفاعیاش جلب توجه میکرد. سرعت فوقالعاده، قدرت حمل توپ و شوتهای قدرتمند باعث شد هری ردنپ او را به مناطق جلوتر منتقل کند. فصل ۱۱-۲۰۱۰ نقطه عطف این تغییر بود و نمایشهای درخشان او، از جمله هتتریک مقابل اینتر در سنسیرو، نشان داد بیل میتواند به یکی از خطرناکترین مهاجمان کناری اروپا تبدیل شود.
او بعدها در رئال مادرید نیز بهعنوان مهاجم کناری آزاد بازی کرد و به یکی از بازیکنان کلیدی دوران پرافتخار این باشگاه تبدیل شد.
تیری آنری؛ وینگری که به یکی از بهترین مهاجمان تاریخ آرسنال تبدیل شد
تیری آنری یکی از موفقترین نمونههای تغییر پست در تاریخ لیگ برتر انگلیس است. زمانی که آرسنال در سال ۱۹۹۹ او را جذب کرد، آنری بیشتر بهعنوان وینگر چپ شناخته میشد. اما آرسن ونگر تصمیم گرفت او را به مهاجم مرکزی تبدیل کند. در ابتدا سازگار شدن با این نقش جدید ساده نبود، اما نتیجه فوقالعاده بود. آنری بهتدریج به یکی از بهترین مهاجمان جهان تبدیل شد و رکورد گلزنی آرسنال را نیز در اختیار گرفت. البته حتی زمانی که مهاجم مرکزی بود، همچنان علاقه داشت به سمت چپ حرکت کند و از آنجا با سرعت وارد محوطه جریمه شود. همین ترکیب ویژگیهای وینگری و مهاجم مرکزی، سبک منحصربهفرد او را شکل داد.
فیلیپ لام؛ مدافع کناری که هافبک شد
فیلیپ لام بخش عمده دوران حرفهای خود را بهعنوان مدافع راست یا چپ سپری کرد. اما پپ گواردیولا در بایرن مونیخ توانایی دیگری در او دید. لام در مقطعی به مرکز خط میانی منتقل شد و بهعنوان هافبکی کنترلکننده بازی کرد. هوش تاکتیکی، دقت پاس و توانایی او در پیدا کردن فضای مناسب باعث شد در این نقش نیز عملکرد بسیار خوبی داشته باشد. حتی در جام جهانی ۲۰۱۴ نیز برای آلمان هم در خط میانی و هم در دفاع بازی کرد و در نهایت بهعنوان کاپیتان جام قهرمانی جهان را بالای سر برد.
لام نمونه بازیکنی بود که کیفیت فنی و درک بالای تاکتیکی به او اجازه میداد تقریباً در هر منطقهای از زمین عملکرد مناسبی داشته باشد.
آندره آ پیرلو؛ از شماره ۱۰ تا بازیساز عقب زمین
یکی از مهمترین تغییر پستها در فوتبال ایتالیا مربوط به آندرهآ پیرلو است. پیرلو در سالهای ابتدایی بیشتر یک هافبک هجومی یا شماره ۱۰ بود. اما بعدها به منطقه عقبتر خط میانی منتقل شد. بهجای اینکه نزدیک محوطه جریمه حریف بازی کند، مقابل مدافعان قرار گرفت و مسئول هدایت بازی از عمق شد. این تصمیم به شکل فوقالعادهای با ویژگیهای او هماهنگ بود. دید بازی، آرامش، پاسهای بلند دقیق و توانایی کنترل ریتم مسابقه باعث شد پیرلو به یکی از معروفترین بازی سازان عقب زمین تبدیل شود. نقش او آنقدر تأثیرگذار بود که بعدها بازیکنان زیادی تلاش کردند سبک مشابهی را اجرا کنند.
لوتار ماتئوس؛ از هافبک قدرتمند تا مدافع آزاد
لوتار ماتئوس در بهترین سالهای دوران حرفهای خود یکی از کاملترین هافبکهای فوتبال اروپا بود. قدرت بدنی، شوتزنی، دوندگی و توانایی رهبری باعث شد نقش مهمی در قهرمانی آلمان غربی در جام جهانی ۱۹۹۰ داشته باشد. اما با افزایش سن، نقش او تغییر کرد. ماتئوس در دومین دوره حضور خود در بایرن مونیخ به عقب زمین رفت و بیشتر بهعنوان مدافع مرکزی یا لیبرو بازی کرد. این تغییر باعث شد بتواند تا سنین بالا در سطح اول فوتبال باقی بماند. او حتی در ۳۸ سالگی در فینال لیگ قهرمانان اروپا ۱۹۹۹ مقابل منچستریونایتد حضور داشت.
خاویر ماسکرانو؛ هافبک دفاعی که مدافع مرکزی بارسلونا شد
خاویر ماسکرانو بخش بزرگی از دوران ابتدایی خود را بهعنوان هافبک دفاعی سپری کرد. اما پس از انتقال به بارسلونا، شرایط تغییر کرد. پپ گواردیولا او را به دفاع مرکزی منتقل کرد. قد ۱۷۰ سانتیمتری ماسکرانو برای یک مدافع مرکزی کوتاه محسوب میشد، اما هوش دفاعی، پیشبینی حرکات حریف، سرعت واکنش و جنگندگی این کمبود را جبران میکردند. او در این نقش به بخش مهمی از تیم بارسلونا تبدیل شد و افتخارات زیادی کسب کرد. موفقیت ماسکرانو نشان داد ویژگیهایی مانند جایگیری و خواندن بازی گاهی میتوانند اهمیت بیشتری از قد و فیزیک معمول یک مدافع مرکزی داشته باشند.
لیونل مسی؛ از وینگر راست تا شماره ۹ کاذب
لیونل مسی نیز در سالهای ابتدایی حضورش در بارسلونا عمدتاً از سمت راست حمله میکرد. اما یکی از مهمترین تغییرات دوران حرفهای او زمانی رخ داد که پپ گواردیولا از مسی در مرکز خط حمله استفاده کرد. البته او یک مهاجم نوک کلاسیک نبود. مسی مرتب به سمت خط میانی عقب میآمد، توپ میگرفت و مدافعان مرکزی را وادار میکرد درباره دنبال کردن یا ماندن در جای خود تصمیم بگیرند. این نقش به شماره ۹ کاذب معروف شد. فضایی که با عقب آمدن مسی ایجاد میشد، فرصت حرکت برای بازیکنان دیگر را فراهم میکرد و همزمان خود او نیز آزادی بیشتری برای بازیسازی و گلزنی پیدا میکرد. منبع این تغییر در سال ۲۰۰۹ را یکی از نقاط کلیدی در تحول بازی مسی میداند.
وین رونی؛ تغییر پستی که چندان موفق نبود
همه تغییر پستها موفق نیستند. وین رونی یکی از نمونههای جالب است. رونی در دوران حضورش در منچستریونایتد تقریباً در تمام نقشهای هجومی بازی کرد. مهاجم مرکزی، مهاجم دوم، وینگر و حتی بازیکنی عقبتر از مهاجم. در سالهای پایانی دوران حرفهای، تلاش شد از او در خط میانی مرکزی نیز استفاده شود. از نظر تئوری این تصمیم منطقی به نظر میرسید، چون رونی قدرت پاس و دید بازی مناسبی داشت. اما نتیجه به اندازه تغییر پست برخی بازیکنان دیگر موفق نبود. در یورو ۲۰۱۶ حضور او در مرکز خط میانی نتوانست تأثیر مورد انتظار را ایجاد کند و این نقش هیچگاه تبدیل به جایگاه اصلی و موفق رونی نشد.
کلود ماکلله؛ وینگری که یک پست به نامش شد
امروز وقتی صحبت از هافبک دفاعی تخصصی میشود، نام کلود ماکلله یکی از اولین نامهایی است که به ذهن میرسد. حتی اصطلاح «نقش ماکلله» برای توصیف هافبکی استفاده میشود که جلوی مدافعان قرار میگیرد، توپگیری میکند و تعادل تیم را حفظ میکند. اما ماکلله همیشه هافبک دفاعی نبود. او در سالهای ابتدایی حضورش در نانت بیشتر بهعنوان بازیکنی پرتلاش در مناطق کناری بازی میکرد. پس از انتقال به سلتاویگو در سال ۱۹۹۸ بود که جایگاهش در مرکز و عقب خط میانی تثبیت شد. این تغییر در نهایت باعث شد او در رئال مادرید و چلسی به یکی از شاخصترین هافبکهای دفاعی نسل خود تبدیل شود.
جیمی کرگر؛ از مهاجم تا قلب خط دفاع
مسیر جیمی کرگر شاید یکی از عجیبترین تغییرها در این فهرست باشد. او فوتبال را بهعنوان مهاجم مرکزی آغاز کرد. زمانی که به تیم اول لیورپول رسید، بیشتر هافبک بود. بعد به خط دفاع منتقل شد و در چند پست مختلف از جمله دفاع چپ، دفاع راست و دفاع مرکزی بازی کرد. در نهایت در دوران رافا بنیتز، دفاع مرکزی تبدیل به پست اصلی او شد. کرگر در همین جایگاه به یکی از قابلاعتمادترین بازیکنان لیورپول تبدیل شد و سالهای زیادی در بالاترین سطح بازی کرد. مسیر او نمونه خوبی از این موضوع است که پست یک بازیکن در ردههای پایه لزوماً هیچ شباهتی به جایگاه نهایی او در فوتبال حرفهای ندارد.
سرخیو راموس؛ از دفاع راست تا یکی از بهترین مدافعان مرکزی نسل خود
سرخیو راموس برای بخش مهمی از سالهای ابتدایی دوران حرفهای خود دفاع راست بود. حتی در تیم ملی اسپانیا نیز در همین پست بازی میکرد و در فینال جام جهانی ۲۰۱۰ مقابل هلند بهعنوان دفاع راست حضور داشت. اما بهتدریج به قلب خط دفاع منتقل شد. قدرت در نبردهای هوایی، شخصیت رهبری، خشونت کنترلشده و توانایی خواندن بازی باعث شدند دفاع مرکزی تبدیل به جایگاه اصلی او شود. راموس در این پست به یکی از شاخصترین مدافعان فوتبال مدرن تبدیل شد.
وینسنت کمپانی؛ از خط میانی تا رهبر خط دفاع منچسترسیتی
وقتی وینسنت کمپانی در سال ۲۰۰۸ به منچسترسیتی پیوست، در اصل هافبک مرکزی بود. اما خیلی زود مشخص شد که ویژگیهای او در خط دفاع ارزش بیشتری دارند. قد، قدرت فیزیکی، رهبری و توانایی خواندن بازی باعث شدند کمپانی به دفاع مرکزی منتقل شود. این تصمیم به یکی از بهترین تغییرات ممکن برای منچسترسیتی تبدیل شد. کمپانی بعدها کاپیتان تیم شد و در چند قهرمانی لیگ برتر نقش اساسی داشت.
باستین شواین اشتایگر؛ از وینگر تا فرمانده خط میانی
باستین شواین اشتایگر نیز فوتبال حرفهای را در نقشی متفاوت آغاز کرد. او در سالهای ابتدایی حضورش در بایرن مونیخ بیشتر بازیکن کناری و هجومی بود. اما بهتدریج به مرکز زمین منتقل شد. در خط میانی مرکزی تواناییهای او بهتر دیده شدند. قدرت پاس، حفظ توپ، دوندگی و توانایی کنترل سرعت مسابقه باعث شدند شوایناشتایگر به یکی از بهترین هافبکهای نسل خود تبدیل شود. او در همین نقش یکی از بازیکنان کلیدی آلمان در قهرمانی جام جهانی ۲۰۱۴ بود.
پل اسکولز؛ از مهاجم جوان تا بازیساز عقب زمین
پل اسکولز بازیکنی بود که در طول دوران حرفهای خودش بیش از یک بار تغییر نقش داد. در تیمهای پایه منچستریونایتد، اسکولز بیشتر مهاجم مرکزی بود. در سالهای ابتدایی حضورش در تیم بزرگسالان نیز نقش هجومیتری داشت و مرتب وارد محوطه جریمه میشد. اما در میانه دهه بیست زندگیاش، به یک هافبک مرکزی کامل تبدیل شد و در کنار روی کین نقش مهمی در موفقیتهای منچستریونایتد داشت. با افزایش سن، نقش او دوباره تغییر کرد. اسکولز عقبتر رفت و تبدیل به هافبکی شد که از عمق بازی را هدایت میکرد. پاسهای بلند دقیق و توانایی کنترل ریتم مسابقه باعث شد حتی با کاهش قدرت بدنی همچنان تأثیر زیادی در بازی داشته باشد.
تغییر پست چگونه می تواند دوران حرفه ای یک بازیکن را طولانی تر کند؟
نمونههایی مانند ماتئوس و اسکولز نشان میدهند تغییر پست فقط برای پیشرفت بازیکنان جوان نیست. گاهی بهترین راه برای ادامه حضور یک بازیکن باتجربه در سطح بالا این است که نقش او تغییر کند. بازیکنی که دیگر سرعت دوران جوانی را ندارد ممکن است نتواند بهعنوان وینگر یا هافبک رفتوبرگشتی بازی کند. اما تجربه، پاس و هوش تاکتیکی او هنوز ارزشمند هستند. در چنین شرایطی انتقال به نقش عقبتر میتواند چند سال به دوران حرفهای بازیکن اضافه کند.
تغییر پست چه زمانی موفق می شود؟
یک تغییر پست موفق معمولاً زمانی رخ میدهد که نقش جدید با نقاط قوت بازیکن هماهنگ باشد. گرت بیل سرعت و قدرت هجومی فوقالعادهای داشت؛ بنابراین انتقال او از دفاع به حمله منطقی بود. پیرلو از سرعت و قدرت بدنی فوقالعاده برخوردار نبود، اما دید و کیفیت پاس استثنایی داشت؛ بنابراین عقب رفتن او در خط میانی کمک کرد فضای بیشتری برای تصمیمگیری داشته باشد. ماسکرانو نیز با وجود قد کوتاه برای مدافع مرکزی، هوش دفاعی و پیشبینی فوقالعادهای داشت.
مربی خوب فقط پست فعلی بازیکن را نمیبیند؛ بلکه بررسی میکند ویژگیهای او در کدام قسمت زمین بیشترین ارزش را ایجاد میکنند.
آیا تغییر پست همیشه جواب می دهد؟
خیر.
نمونه وین رونی نشان میدهد داشتن توانایی فنی برای موفقیت در یک پست جدید کافی نیست. ریتم بازی، جایگیری، زاویه دریافت توپ و وظایف بدون توپ در هر پست متفاوت هستند. بازیکنی ممکن است پاسور خوبی باشد، اما این موضوع الزاماً او را به یک هافبک مرکزی درجه یک تبدیل نمیکند. به همین دلیل برخی تغییرات دائمی میشوند و بعضی دیگر فقط برای مدت کوتاهی مورد آزمایش قرار میگیرند.
چند نمونه مشهور تغییر پست در فوتبال
| بازیکن | پست اولیه | پست جدید یا مشهورتر |
|---|---|---|
| کریستیانو رونالدو | وینگر | مهاجم / گلزن مرکزی |
| گرت بیل | دفاع چپ | وینگر و مهاجم |
| تیری آنری | وینگر چپ | مهاجم مرکزی |
| آندرهآ پیرلو | هافبک هجومی | هافبک بازیساز عقب |
| لیونل مسی | وینگر راست | شماره ۹ کاذب |
| خاویر ماسکرانو | هافبک دفاعی | دفاع مرکزی |
| سرخیو راموس | دفاع راست | دفاع مرکزی |
| وینسنت کمپانی | هافبک مرکزی | دفاع مرکزی |
| باستین شوایناشتایگر | وینگر | هافبک مرکزی |
| پل اسکولز | مهاجم | هافبک مرکزی و بازیساز عقب |
| کلود ماکلله | بازیکن کناری | هافبک دفاعی |
| جیمی کرگر | مهاجم | دفاع مرکزی |
| فیلیپ لام | دفاع کناری | هافبک مرکزی در مقاطعی |
| لوتار ماتئوس | هافبک | لیبرو و مدافع مرکزی |
نقش مربیان در کشف پست جدید بازیکنان
تقریباً پشت بسیاری از تغییر پستهای موفق یک تصمیم مهم مربیگری وجود دارد. آرسن ونگر توانایی آنری را برای بازی در مرکز تشخیص داد. پپ گواردیولا از ماسکرانو در دفاع مرکزی، مسی در نقش شماره ۹ کاذب و لام در خط میانی استفاده کرد. هری ردنپ گرت بیل را به مناطق هجومیتر برد. گاهی چنین تصمیمهایی در ابتدا غیرعادی به نظر میرسند، اما یک مربی ممکن است ویژگیای را در بازیکن ببیند که در پست فعلی او استفاده نمیشود.
تغییر پست می تواند یک بازیکن معمولی را به ستاره تبدیل کند؟
در برخی موارد بله. شاید بهترین مثال گرت بیل باشد. او در نقش دفاع چپ بازیکن مستعدی بود، اما انتقال به خط حمله بود که ظرفیت کاملش را آشکار کرد. تیری آنری نیز بهعنوان وینگر بازیکن خوبی بود، اما تبدیل شدن به مهاجم مرکزی او را به یکی از بزرگترین بازیکنان تاریخ آرسنال رساند. پیرلو نیز احتمالاً اگر تمام دوران خود را بهعنوان شماره ۱۰ ادامه میداد، هرگز همان تأثیر تاریخی را در فوتبال ایتالیا به جا نمیگذاشت.
جمع بندی اسامی بازیکنان فوتبالی که پست خود را تغییر دادند
تاریخ فوتبال پر از بازیکنانی است که با تغییر پست مسیر حرفهای خود را متحول کردند. کریستیانو رونالدو از یک وینگر دریبلزن به یکی از بزرگترین گلزنان تاریخ تبدیل شد. گرت بیل از دفاع چپ به مهاجمی ویرانگر رسید و تیری آنری با انتقال از جناح چپ به مرکز حمله به بهترین گلزن تاریخ آرسنال تبدیل شد. آندرهآ پیرلو با عقب رفتن در خط میانی تعریف جدیدی از نقش بازیساز ارائه کرد و کلود ماکلله آنقدر در پست جدیدش موفق بود که یک نقش تاکتیکی به نام او شناخته شد. در سوی دیگر، بازیکنانی مانند ماتئوس و اسکولز نشان دادند تغییر پست میتواند به ادامه دوران حرفهای در سطح بالا نیز کمک کند. البته هر تغییر پستی موفق نیست. نقش جدید باید با ویژگیهای فنی، فیزیکی و ذهنی بازیکن هماهنگ باشد.
در نهایت این نمونهها نشان میدهند جایگاه یک فوتبالیست روی زمین همیشه ثابت نیست. گاهی یک تصمیم تاکتیکی ساده میتواند بازیکنی را از یک استعداد معمولی به ستارهای جهانی تبدیل کند و حتی نحوه نگاه فوتبال به یک پست را برای همیشه تغییر دهد.











