اپیزود اول:
پادشاهی که با واکر از پلههای تالاورا بالا رفت!
رفقا شنیدید توی کوپا دل ری چه بساطی راه افتاده بود؟ ما که شنیدیم و راستش را بخواید، اول فکر کردیم داریم اخبار لیگ محلات رو دنبال میکنیم، اما بعد که لوگوی تاجدار رئال مادرید رو دیدیم، فهمیدیم نه بابا، قصه جدیتر از این حرفاست! قصه از این قراره که پادشاه اروپا، یعنی همون تیمی که کلکسیون جامهاش از زمین فوتبال بزرگتره، رفته بود شهر تالاورا تا یک بازی به اصطلاح دستگرمی در کوپا دل ری انجام بده اما بنده خداها طوری عرق ریختن که انگار فینال لیگ قهرمانان رو بازی میکنن!
ژابی برادر من داری چیکار می کنی با این این تیم؟! این تیم معروفه به کهکشانیها ببین به چه روزی افتاده داداش!
آدم وقتی ترکیب رو نگاه میکرد، میگفت الانه که تالاوراییهای عزیز را مثل گوشت چرخکرده از اون طرف زمین تحویل بدن.
یعنی ژابی آلونسو طوری لشکرکشی کرده بود که انگار قراره قلعه الموت رو فتح کنه. اما چه فتحی؟ چه کشکی؟ تیم حریف که البته تیم قابل احترامی بود و واقعا هم باید گفت دمشون گرم یک تیم دسته پایینی ولی چنان رئال رو لوله کرده بودن که لونین بیچاره تو دقایق پایانی باید خودش را به در و دیوار میزد تا گل مساوی رو نخوره.
امباپه و عقده کریس! حالا بمونه که کیلیان خان امباپه هم انگار شبا خواب آمار و ارقام رونالدو را میبینه. پسر جان، بلند شدی رفتی استادیوم ال پرادو که به زورِ اشتباه دروازهبان حریف، رکورد بزنی؟
امباپه طوری برای زدن گل دست و پا میزد که انگار اگه نزنه شب شام بهش نمیدن. آخرش هم روی تنها سوتیِ گونزالس دروازبان حریف که انصافاً تو بقیه دقایق مثل اسپایدرمن بود یک گل زد و پیروزی را به زور چپوند توی جیب ژابی و البته این هم بگیم و از انصاف نگذریم امباپه از یه آبروریزی بزرگ جلوگیری کرد و اخراج ژابی هم به تعویق افتاد؛
تا بلکه ژابی یه فکری کنه و خودش و تیم رو از این مهلکه نجات بده.
اپیزود دوم:
صندلی لرزان، ژابی در یک قدمی در خروج!
اما برسیم به خود ژابی آلونسو توی این بازی . بنده خدا روی نیمکت طوری جمع و جور نشسته بود که انگار وسط قطب شمال نشسته. ژابی جان، برادر من، شما که تا دیروز مهندس فوتبال بودی، الان کارتون به جایی رسیده که جلوی تالاورا باید وقت تلف کنین؟ گونزالس، دروازهبان تالاورا، بعد بازی اومده گفته: «باورم نمیشد رئال داشت وقتکشی میکرد و زیر توپ میزد!»
فکرش رو بکنین؛ تیمی که قیمت ساق پای یکی از بازیکنانش از کل بودجه شهر تالاورا بیشتره, دقایق پایانی چسبیده بود به تیر دروازه و میگفت: «داور تو رو خدا سوت بزن!»
این یعنی فاجعه، یعنی زنگ خطر، یعنی آژیر قرمزی که توی گوش فلورنتینو پرز داره شیپور میزنه. هوادارای رئال رو که میشناسین؟
اینا از پدر و مادر هم سختگیرترن. یه بار دیگر از این شیرینکاریا ببینن، بلیت یکطرفه به سمت خروجی برنابئو برات رزرو شده.واقعا باید یه دست مریزاد هم به بچههای تالاورا گفت. ایستادن، جنگیدن و نشون دادن که فوتبال فقط پول و اسم و ستاره نیست. طوری بازی کردن که رئال با اون همه دبدبه و کبکبه، جلوشون داشت کم میاورد.
وقتی ستارههایی مثل بلینگام و رودریگو وارد زمین شدن، ما گفتیم دیگه با اختلاف چند تا گل بازی رو میبرن ولی کلا ورق به نفع تالاورا برگشت!
خلاصه رفقا، اگه رئال بخواد با همین فرمون جلوی تیمهای بزرگ بازی کنه، احتمالاً باید برای بازیهای بعدی با خودشون کپسول اکسیژن و قرص زیرزبونی ببرن. ژابی هم اگه می خواد به سرنوشت مربیان اخراجی دچار نشه، بهتره به جای شمردن گلهای امباپه، فکری به حال این خط دفاعی متزلزل و کلا ترکیب تیمش کنه.
آقای ژابی! این بار از جهنم تالاورا با کمک تیر دروازه، لونین و امباپه فرار کردی، اما دفعه بعد دیگه فرشتههای نجات سراغت نمیان. فعلاً که جان سالم به در بردی، برو یک نذری بده که امباپه اون یک دونه سوتی دروازهبان حریف رو گل کرد؛
وگرنه الان داشتی توی گوگل دنبال «شغل جدید با حقوق مکفی» میگشتی!
تا اپیزود بعدی لبخند یادتون نره…





