اپیزود اول:
انزو مارسکا، وقتی که میخواست هم خدارو داشته باشه هم خرما رو!
سال نو، مربی نو
درود به همه رفقای عشقِ فوتبال، مخصوصاً اونایی که قلبشون واسه آبیهای لندن میتپه سال ۲۰۲۶ شروع شد و طبق سنت دیرینه، بابانوئل واسه بقیه کادو آورد، اما واسه انزو مارسکا یه نامه اخراج ۹۹ کلمهای آورد که از متنِ پشتِ کامیون هم کوتاهتر بود.
مدیرای چلسی جوری انزو رو دیپورت کردن که انگار طرف از سوپرمارکت محلهشون دزدی کرده! کلاً ۹۹ کلمه. یعنی اگه میخواستن طرز تهیه نیمرو رو بنویسن، کلمات بیشتری لازم بود. تو این بیانیه، با یه لحنِ دستت درد نکنه ولی دیگه نبینیمت، از زحماتش واسه قهرمانی تو لیگ کنفرانس و جام جهانی باشگاهها تشکر کردن و بعد، هـِرّی! انگار نه انگار که این بنده خدا همین چند وقت پیش داشت با جام عکس یادگاری میگرفت.
جسم در استمفوردبریج، روح در اتحاد!
اما داستان وقتی جالب میشه که بفهمید چرا رابطه انزو و مدیرا از «عزیزم و فدات شم داداش» به «لاک و ریپورت» رسید.
طبق شنودهای رفقامون تو «اتحاد» و «استمفوردبریج» کاشف به عمل اومده که آقا انزو، در حالی که داشته ناهار رو با مدیرای چلسی میخورده، زیر میز داشته به مدیرای سیتی پیامک میداده: «پپ کی میره؟ من ساکم بستهست ها!» البته رفقا اگه خاطرتون باشه یه زمانی مارسکا تو منچستر سیتی دستیار پپ بود.
فکرشو بکنید؛ مربی تیم وسط فصل، دو بار رفته پیش مدیرای چلسی و خیلی شیک گفته: «بچهها من دارم با سیتی مذاکره میکنم، اگه پپ رفت، من جدیترین گزینهام!» خب برادر من، مربی مهدکودک هم اینطوری استعفا نمیده، چه برسه به سرمربی تیمی مثل چلسی که هواداراش توقع دارن واسهشون خون گریه کنی. این یعنی مارسکا فیزیکش تو لندن بود، اما روحش داشت تو تمرینات سیتی با هالند هِد میزد.
اپیزود دوم:
کابوسِ ۴۸ ساعته؛ وقتی انزو با پزشکها سر شاخ شد!
همه چیز از اون مصاحبه عجیب بعد از بازی با اورتون شروع شد. جایی که انزو دراومد و گفت: «این ۴۸ ساعت، بدترین ۴۸ ساعت عمرم بود!» ما اول فکر کردیم شاید دندوندرد گرفته یا نتفلیکسش قطع شده، اما مثل اینکه با کادر پزشکی دعواش شده بوده. احتمالا انزو میخواسته بازیکن مصدوم رو با چسب زخم برگردونه توی زمین، اما تیم پزشکی گفتن: «عمو جان، این بنده خدا رباط صلیبی داده، با دعا و اینجور چیزا که خوب نمیشه!» همین لجبازیها باعث شد مدیرا بفهمن این مربی ایتالیایی ما، کلاً تو یه فاز دیگه سیر میکنه.
نتایجی که بوی تهدیگ سوخته میداد!
بیاین کلاهمون رو قاضی کنیم، از ۷ بازی اخیر فقط یه برد؟ اونم با این همه ستاره که قیمت هر کدومشون به اندازه بودجه یه شهره؟ چلسی با ۱۵ امتیاز اختلاف نسبت به صدر، تو رتبه پنجم دست و پا میزنه. هوادارای چلسی هم که ماشالله تو صبر و شکیبایی زبانزد هستن (البته کاملا برعکس!)، دیگه طاقتشون طاق شده بود. اونا مربیای میخواستن که وقتی تیم گل میخوره، رگ گردنش بیرون بزنه، نه کسی که وسط بازی داره به این فکر میکنه که اگه بره منچستر سیتی، حقوقش چقدر تغییر میکنه.
غوغا تو فضای مجازی؛ خیانت یا زرنگی؟
واکنش هوادارا هم که نگو و نپرس! تو گروههای هواداری ولوله افتاده.
یه سری میگن مارسکا یه جاسوس دوجانبه بود که اومده بود چلسی رو از درون متلاشی کنه و بعد برگرده پیشِ پپ. یه سری دیگه هم با فتوشاپ، عکسشو تو لباس سیتی در حال بوسیدن لوگوی اونا منتشر کردن. خشم لندنیها شوخیبردار نیست. اونا طاقت نتایج ضعیف رو دارن، اما طاقت اینکه مربیشون وسط فصل داشته باشه به رقیب نخ میداده رو اصلاً ندارن. به نظر میرسه انزو باید تا آخر عمرش موقع رد شدن از کنار استمفوردبریج، شیشه ماشینش رو بالا بکشه!
حرف آخر با انزو
انزو جان داداش! قهرمانیهات تو تاریخ میمونه، دمت هم گرم. اما برادر من، دنیای فوتبال حرفهای، خاله بازی نیست که همزمان با رقیب مستقیمت تیک و تاک بزنی. امیدواریم تو منچستر سیتی یا هر جای دیگهای که دلت اونجاست خوش باشی، اما یادت باشه تو لندن، خیانت رو با بیانیههای ۹۹ کلمهای جواب میدن، نه با دسته گل!
فعلاً باید منتظر بمونیم و ببینیم گزینه بعدی این نیمکتِ لغزنده کیه. استمفوردبریج مربی میخواد، نه کسی که وسطِ لندن، خوابِ سیتی رو ببینه!
تا اپیزود بعدی لبخند یادتون نره…





