غروب خونین دربی خورشید: وقتی دوستی قربانیِ جاهطلبی شد
رفقا، اگه امروز گذرتون به استادیوم المپیکوی رم یا دیگو مارادونای ناپل بیفته، جو حسابی سنگینه. اما باور کنین یه زمانی بود که این دو تا تیم، مثل دو تا داداشِ جون جونی بودن. تقابل ناپولی و رم که بهش میگن «دربی دل سوله» یا همون دربی خورشید، داستانی داره که از رفاقتهای خیلی لوطیمنشانه شروع شد و رسید به جایی که الان سایه همدیگه رو با تیر میزنن. بیاید با هم سوار ماشین زمان بشیم و ببینیم چی شد که اون رفاقت صمیمی جای خودش رو به کینههای خونی داد.
اپیزود اول:
اون روزا که هوادارای ناپولی و رم داداش بودن (دهه ۷۰ تا اوایل دهه ۸۰)
رفقا، فکرش رو بکنین؛ استادیوم المپیکوی رم پر از آدمه، ولی نه برای دعوا. حدود ۲۰ هزار تا هوادار ناپولی نشستن توی جایگاه شمالی و دارن یه صدا فریاد میزنن “Roma, Roma” و اونطرف هم رمیها توی جایگاه جنوبی با شعار “Napoli, Napoli” جوابشون رو میدن.
اون زمان رم و ناپولی با هم «خواهرخوانده» بودن. چرا؟ چون هر دوتاشون از دست این شمالیهای پولدار و قلدر مثل یوونتوس، اینتر و میلان شاکی بودن و میخواستن یه جبهه متحد از مرکز و جنوب ایتالیا بسازن.
رسمشون هم خیلی مشتی بود؛ قبل از شروع دربی خورشید، لیدرهای هر دو تیم در حالی که پرچمهای بزرگ باشگاهشون رو روی دوش انداخته بودن، میومدن وسط زمین، با هم دست میدادن و پرچمهاشون رو با هم عوض میکردن. رفاقت انقدر بالا بود که حتی وقتی رم سال ۱۹۸۲ توی خونه ناپولی ۳-۱ برنده شد، هوادارهای ناپولی که از تیم خودشون شاکی بودن، صندلیهای استادیوم رو به هم ریختن، ولی کوچکترین درگیری با هوادارای رم رخ نداد. ناپلیها اون موقع رم رو برادر بزرگتر خودشون میدونستن و همه چی گل و بلبل بود.
اپیزود دوم:
زلزلهای به نام دیگو: وقتی رفیق، رقیب شد
اما رفقا، همه چی از ۵ جولای ۱۹۸۴ عوض شد. اون روزی که ۷۵ هزار نفر توی استادیوم سنپائولو جمع شدن تا شاهد فرود اومدن یه هلیکوپتر باشن؛ «دیگو آرماندو مارادونا» اومد تا تاریخ رو عوض کنه. ورود دیگو فقط یه انتقال فوتبالی نبود، یه شورش علیه وضعیت موجود بود. مارادونا کاتالیزور اصلی این دعوا بودو یه جورایی این چهره تکرارنشدنی فوتبال این دعوا رو شروع کرد مارادونا به ناپلیها یاد داد که دیگه نباید «برادر کوچولویِ همیشه بازنده» باشن. دیگو بهشون «غرور» و «استقلال» داد.
با جادوی مارادونا، ناپولی دیگه اون تیمِ مظلومِ جنوبی نبود که به رتبه وسط جدول راضی باشه؛ اونا شدن مدعی اصلی اسکودتو و یهو قد علم کردن جلوی همه، حتی رم. رمیها که تا اون موقع تنها مدعیِ غیرشمالی بودن، یهو دیدن تمام نگاهها و دوربینهای دنیا چرخیده سمت ناپل. مارادونا با جملات آتشین، هوادارای ناپولی رو تحریک میکرد که هویت خودشون رو به رخ بکشن. همین تغییر موازنه قدرت، اولین ترکها رو توی دیوار این رفاقت انداخت.
توی همین گیرودار، ناپولی رفت «برونو جوردانو» رو خرید که اسطوره لاتزیو (دشمن خونی رم) بود. رمیها شاکی شدن که «رفیق، چرا داری نماد دشمنی ما رو میارید؟» همین شد که کلکلها اوج گرفت و دیگه اون لبخندهای قدیمی روی سکوها خشکید.
مارادونا ناخواسته با بزرگ کردن ناپولی، اون پیوندِ «ضعیفها علیه قویها» رو نابود کرد، چون حالا دیگه ناپولی خودش یه غول شده بود.
اپیزود سوم:
۲۵ اکتبر ۱۹۸۷: روزی که خورشید پشت ابر کینه موند
دوستان، تیر خلاص دقیقا توی این تاریخ شلیک شد. ناپولی که اون موقع قهرمان ایتالیا بود، با مارادونا رفت المپیکو. جو ورزشگاه بهشکل وحشتناکی سنگین بود. وقتی نوبت رسید به اون سنتِ قشنگِ تبادل پرچم، اتفاقی افتاد که همه رو شوکه کرد؛ نماینده ناپولی با پرچم رفت سمت جایگاه رمیها، ولی رمیها نه تنها پرچم رو نگرفتن، بلکه با بارونی از بطری و فحش و سوت، اون بنده خدا رو فراری دادن. این یعنی: «دیگه برادری تمومه!»
توی زمین هم یه جنگِ به تمام معنا بود. ناپولی ۹ نفره شد، ولی مارادونا با یه پاس گلِ خطکشیشده، بازی رو مساوی کرد. بعد از سوت پایان، «سالواتوره بانی» بازیکنِ کلهخرابِ ناپولی، یه حرکتی زد که به «تیر خلاص» رفاقت معروف شد. اون روبروی جایگاه رمیها، اون حرکتِ زشت و توهینآمیز « ژست چتر» رو انجام داد. این بازیکن بعدها هزار بار عذرخواهی کرد، ولی دیگه فایده نداشت؛ اون رفاقتِ ده ساله در عرض چند ثانیه خاکستر شد.
میراثی که با خون نوشته شد: از اون روز به بعد، دربی خورشید شد یکی از خطرناکترین بازیهای اروپا. کار به جایی رسید که سال ۲۰۱۴، قبل از فینال جام حذفی توی رم، «چیرو اسپوزیتو» هوادار دو آتیشه ناپولی، با شلیک گلوله یکی از لیدرهای تندروی رم کشته شد. این اتفاق دیگه کینه رو به استخون رسوند.
امروز دیگه خبری از اون رفاقت نیست و کسی توی دربی خورشید پرچم عوض نمیکنه. مقامات امنیتی هم جهت آروم موندن جو و جلوگیری از درگیریها، بیشتر وقتها اجازه نمیدن هوادارهای مهمان برن استادیوم رقیب. مارادونا این فوتبالیست افسانهای، ناپولی رو به عرش رسوند و بهشون شخصیت داد، اما همین قدرت گرفتن ناپولی باعث شد اون رفاقتِ قدیمی قربانیِ رقابت و جاهطلبی بشه.
حالا دیگه فقط خاطره اون روزها مونده و یه دنیا نفرته که بین این دو تا شهرِ آفتابی دستبهدست میشه.
تا اپیزود بعدی مواظب خودتون باشید…






