سرخ و آبی

سرخ و آبی، دربیِ سکوت و خون

سکوتِ سنگینِ سرخ‌ و آبی، وقتی سفره‌ قدرت، شرف رو بلعید!

درود به رفقای عشقِ فوتبال، به همونایی که از نون شبشون زدن تا بلیت استادیوم بخرن، به اونایی که توی سرما و گرما پشت درای بسته موندن تا فقط یه لحظه اتوبوس تیمشون رو ببینن. امروز نمی‌خوام طبق عادت همیشه ستون حواشی، از طنز و حواشی خنده‌دار و عجیب و غریب ورزش و فوتبال ایران و جهان بگم. نمی‌خوام از سیستم و تاکتیک‌های مربی‌ها حرف بزنم، امروز می‌خوام از یه چیزی حرف بزنم که توی هیچ مستطیل سبزی جا نمی‌شه: شرف و معرفت.

اپیزود اول:

سانسورچی‌های آبی

سرخ و آبی - ساپینتو سرمربی استقلال

سرخ و آبی – ساپینتو سرمربی استقلال

بیاید برگردیم به اون نشست خبری جنجالی بعد از بازی با سپاهان، ریکاردو ساپینتو، اون مردِ پرهیجانِ پرتغالی که شاید خیلی از هوادارا به رفتارهای لبِ خطش نقد داشتند، اون روز نشست جلوی دوربین‌ها و با همون حالت و فیگورای خاصش قبل اینکه در مورد بازی صحبت کنه گفت: «می‌دونم این روزها در ایران، روزهای خوبی نیست. امیدوارم روزای بهتری برای همه بیاد.»

اما اوج فاجعه کجا بود؟ اونجایی که مترجمِ باشگاه، انگار که «ایران» اسمِ شبِ ممنوعه باشه، ترسید! عبارت «در ایران» رو از ترجمه‌اش حذف کرد تا مبادا به قبایِ آقایونِ بالانشین بر بخوره. آقایونِ باشگاه استقلال! ساپینتو که غریبه بود، فهمید دلِ مردم خونه، فهمید توی خیابون چه خبره، اما شما چی؟ شما که نونِ این مردم و هوادارا رو می‌خورید، چرا لکنت گرفتید؟

 

یعنی صندلیِ مدیریت و اون بودجه‌های دولتی انقدر شیرینه که حتی اسمِ وطن رو هم توی ترجمه سانسور کردید؟

اپیزود دوم:

شایان هوادارِ سرخی که گلوله خورد، شما برای شلیک‌کننده دست زدید!

اما بریم سراغ اون طرفِ پایتخت. حضراتِ سرخ‌پوش که ادعای «مردمی‌ترین» تیم رو دارن. رفقا، بذارید از «شایان اسدالهی» براتون بگم. یه جوون ۲۸ ساله، یه آرایشگرِ زحمتکش که بعد از فوتِ پدر و برادرش، نون‌آورِ مادر و خواهر کوچیکش بود.

سرخ و آبی - شایان اسدالهی هوادار پرسپولیس

سرخ و آبی – شایان اسدالهی هوادار پرسپولیس

شایان یه پرسپولیسیِ دوآتیشه بود؛ از اونا که پیجش پر از لوگوی پرسپولیس بود و می‌نوشت «همه جوره عشقی». از اونا که برای هر بازیِ تیمش، قلبش تندتر می‌زد و سعی می‌کرد خیلی از بازی‌های پرسپولیس رو بره استادیوم.

شایان توی سرمایِ دی‌ماه ازنا، با تیرِ مستقیمِ جنگیِ همونایی جونش رو از دست داد که شما برای گرفتنِ رانت‌ها و حواله‌های رنگارنگشون، تا کمر پیششون خم می‌شید و مدالِ افتخارِ سکوت رو به گردنتون می‌ندازید تا مبادا جیره‌ و مواجبتون قطع بشه. گلوله سُربی، شکمِ جوونی رو درید که تمام دلخوشیش بُردِ شما بود. اما واکنشِ باشگاه پرسپولیس با اینکه چند روز می گذره به نظرتون چی بوده؟ هیچ! دریغ از یک پیام تسلیت، دریغ از یک استوریِ مشکی، دریغ از اینکه بگن «شایان، تو بخشی از خانواده ما بودی».

 

یعنی قیمتِ خونِ یه هوادار، از یه جلسه هیئت‌مدیره یا یه حواله خودرو کمتر بود؟

اپیزود سوم:

وابستگی یا آزادگی؛ مسئله این است!

ما که می‌دونیم داستان چیه. ما می‌دونیم شما سال‌هاست بندِ نافتون به بودجه‌های دولتی گره خورده. حالا هم که به اسمِ خصوصی‌سازی شما رو پاس دادن به بانک‌ها و هلدینگ‌ها، باز هم تهِ ماجرا می‌رسه به همین سیستمِ پر از فساد. شما بنده‌ و برده این پول‌ها هستید. اما آزادگی چی میشه؟

یه سری از بازیکنا بودن که دمشون گرم و همیشه تو قلب مردم می‌مونن که از موقعیت و پول گذشتن و کنار مردم ایستادن. اونا فهمیدن که این شهرت و ثروت رو از صدقه سرِ همین جوونایی دارن که الان دارن زیر فشار و ظلم له می‌شن و برای آزادی و زندگی بهتر با این حکومت می‌جنگن. اما شما مدیرای تیما یا بعضی از بازیکنا، چه استقلالی و چه پرسپولیسی، ترجیح دادید سکوت کنید یا بدتر، با حکومت ظلم همراهی کنید.

سخن آخر با عالیجنابان!

آقایانِ مدیر، بازیکنایی که فقط بلدید برای قراردادهای میلیاردی استوریِ ریاکارانه «یا حق و عدالت الهی» و از اینجور چیزا بذارید، یادتون باشه که این حکومت رفتنیه، اما این مردم هستن که می‌مونن. الان که نفسای این حکومت به شماره افتاده، باز هم دارید روی اسبِ بازنده شرط می‌بندید؟

شما هویتتون رو از همین «شایان‌ها» گرفتید. بدون این هوادارا، شما فقط ۱۱ نفر آدم هستید که دنبال یه توپِ پلاستیکی می‌دوید. وقتی دردِ مردم رو می‌بینید و سکوت می‌کنید، یعنی دارید به ریشه خودتون تبر می‌زنید. تاریخِ ورزش ایران، این روزا رو فراموش نمی‌کنه. فراموش نمی‌کنه که کی وسطِ زمینِ بازیِ مردم بود و کی توی رختکنِ قدرت قایم شده بود.
اینا تو حافظه تاریخ می‌مونه که کی تو جای درست تاریخ وایساد و کی نون به نرخ روز خور بود.

فقط یادتون باشه، اون روزی که دوباره بخواید از «عشق به هوادار» حرف بزنید، یادتون بیاد شایان‌ها زیر خاک هستن و شما حتی جرات نکردید اسمشون رو بیارید و یا حتی نام ایران رو سانسور کردید.

اون جام‌هایی که روی سکوت، سانسور و خونِ این جوونا بالا میره، به دردِ همون ویترین‌های خاک‌گرفته‌تون می‌خوره، نه دلِ این مردم!

تا اپیزود بعدی به امید آزادی…

۵/۵ - (۱ امتیاز)

دیدگاه خود را بنویسید